بنده ی من نماز بخوان و آن یازده رکعت است.

· خدایا!خسته ام نمیتوانم.

  بنده ی من دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان.

· خدایا ! خسته ام،برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم.

· بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان.

· خدایا! سه رکعت زیاد است.

· بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان.

· خدایا!  امروز خیلی خسته ام آیا راه دیگری نداری؟

· بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر ورو به آسمان کن و بگو بسم الله

· خدایا!من در رختخواب خفته ام اگر بیدار شوم خواب از سرم می پرد!

· بنده من همان جاکه دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله...!

· خدایا هوا سرد است نمیتوانم دستانم را از زیر پتو دربیاورم.

· بنده من در دلت بگو یا الله ما برایت نماز شب حساب میکنیم.

· بنده اعتنایی نمیکند و میخوابد.

 

· ملائکه ی من!ببینید من آنقدر ساده گرفتم،اما او خوابیده است. چیزی به اذان صبح نمانده او را بیدار کنید،دلم برایش تنگ شده است، امشب با من حرف نزده.

· خداوندا!دوباره او را بیدار کردیم اما باز خوابید!

· ملائکه ی من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست

· پروردگارا!باز هم بیدار نمیشود،اذان صبح را می گویند

· هنگام طلوع آفتاب است،ای بنده ی من بیدار شو،نماز صبحت قضا میشود.خورشید از شرق سر بر می آورد...!

· خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟

 

او جز من کسی را ندارد شاید توبه کرد...



تاريخ : پنجشنبه 20 آذر1393 | 5:0 | نویسنده : محمدمیاحی |

همیشه ی خدا وقت کم می آید! به کارهایی که دوست دارید انجام بدهید یا باید انجام بدهید نمیرسید! کلافه و عصبی می شوید و از همه بدتر اینکه ناامیدی تمام وجودتان را پر میکند! اگر از این وضعیت خسته شده اید و دنبال راه چاره هستید باید بگویم تنها راه چاره برای شما برنامه ریزی روزانه است!
حتما این جمله را شنیدید که

” هرکسی که برای رسیدن به پیروزی برنامه ریزی نکند برای شکست برنامه ریزی کرده است” .

در این مقاله قصد داریم در مورد نحوه ی صحیح برنامه ریزی صحبت کنیم تا شما بتوانید خودتان برای خودتان و بر اساس توانایی و زمانی که در اختیار دارید برنامه ریزی مناسب و قابل انجامی را طرح ریزی کنید و یک گام به سوی موفقیت نزدیک تر شوید.

هدف از برنامه ریزی

برنامه ریزی تحصیلی - داشتن هدف

اولین و مهمترین عامل در برنامه ریزی تعیین هدف است! اصلا برنامه ریزی میکنید تا به یک هدف خاص که در ذهن دارید برسید. خود این هدف به چند بخش تقسیم میشود که عبارتند از:

  1. هدف کوتاه مدت
  2. هدف میان مدت
  3. هدف بلند مدت

که این ها باید در طول هم باشند، یعنی اهداف کوتاه مدت باید بخشی از اهداف میان مدت را تکمیل کنند و اهداف میان مدت باید کامل کننده ی اهداف بلند مدت شما باشند. به عبارت دیگر، اهداف بلند مدت از چند هدف میان مدت تشکیل شده اند و اهداف میان مدت هم از چندین هدف کوتاه مدت شکل گرفته اند. این مسیر باید به صورت پله به پله طی شود و اهداف کوتاه مدت مصداق همین پله ها هستند.

همین الان یک کاغذ و قلم بردارید و با خط درشت هدف خود را بنویسید. به یاد داشته باشید که باید بگونه ای بنویسید که گویی همین الان به هدفتان دست پیدا کرده اید. نخست چشمانتان را ببندید و به جایی که دوست دارید برسید فکر کنید، تصورش کنید و سعی کنید با تمام وجود احساسش کنید. این احساس ممکن است الان برای شما غریب باشد ولی مطئن باشید در آینده فقط یک رویا نخواهد بود. همین احساس و هدف را با خط درست به روی کاغذ منتقل کنید، طوری که هر دفعه نگاهتان به این نوشته افتاد، احساسش را در وجود خود تجربه کنید. باید بدانید که تنها دانستن هدف کافی نیست، نوشتن هدف بر روی کاغذ باعث میشود که به مرور زمان، این هدف در ضمیر ناخودآگاه شما پرورش یابد.

پس باید هدفتان را بر روی کاغذ با خط درشت و ترجیحا به صورت رنگی (رنگ شاد) بنویسید و در مکانی که مقابل دید شما قرار دارد نصب کنید طوری که روزی چند بار آن را ببینید. فراموش نکنید که هدف باید با جمله ای به زمان حال نوشته شود:

“خدایا شکر ”

سعی کنید هر روز که از خواب بیدار میشوید برای چند دقیقه به هدفتان فکر کنید و آن را احساس کنید! و بعد با یک لبخند روزی را که در پیش رو دارید آغاز کنید و این لبخند را تا انتهای روز بر لبان خود داشته باشید.
لازم است بدانید تا اینجا تنها نیمی از مسیر را طی کرده اید! مسیر زندگی خود را مشخص کرده اید و میدانید که چه انتظاراتی از زندگی خود دارید و میخواهید به کدام سمت حرکت کنید. حال لازم است توشه ی راهی که در طول این مسیر برای رسیدن به نقطه ی پایان احتیاج دارید را مشخص کنید. این توشه ی راه در واقع همان برنامه ریزی کردن است.

اهمیت یک برنامه ریزی خوب و منسجم

بیایید اول با هم ببینیم یک برنامه خوب چه ویژگی هایی باید داشته باشد! من این ویژگی ها را اینطور اولویت بندی میکنم:

  • فردی باشد: یعنی برحسب خصوصیات جسمی و روحی خود شما انجام شده باشد و منحصرا برای شما باشد. شما در دنیا منحصر بفرد هستید و هیچ شخص دیگری خصوصیات شما را ندارد و در واقع هر فرد با فرد دیگر متفاوت است. پس در نتیجه هدفها نیز متفاوت هستند. پس نیاز است که برنامه را خود شما تنظیم کرده باشی چون هیچکس بهتر از خود شما با روحیاتتان آشنایی ندارد. البته این بدین معنا نیست که از تجربیات دیگران استفاده نکنید.

برنامه ریزی تحصیلی - دستیابی به موفقیت

  • ساده باشد: نمیخواهیم آپولو هوا کنیم یا رآکتور هسته ای راه اندازی کنیم! سخت نگیرید! برنامه باید به نحوی باشد که بتوانید ظرف مدت نیم ساعت آنرا انجام دهید. اینکه چطور برنامه ریزی کنید را در قسمت بعدی به شما خواهیم گفت. الان باید هدف از برنامه ریزی و نیازمندیهای آن را بدانید.
  • انعطاف پذیر باشد: حتی نابغه ها هم گاهی اوقات دچار حوادث پیش بینی نشده میشوند و از برنامه ای که دارند عقب می افتند و یا نمیتوانند بخشی از برنامه را آنطور که برنامه ریزی کرده اند انجام دهند ولی از مسیرشان در رسیدن به هدف منحرف نمی شوند چون برنامه ی انعطاف پذیر دارند. در واقع باید حوادث غیر قابل پیش بینی را هم در برنامه درنظر بگیرید. برای مثال فرض کنید مهمان ناخوانده دارید و نمیتوانید طبق برنامه به کاری که دارید برسید، باید بتوانید بدون اینکه برنامه ی اصلی دستخوش تغییرات عمده شود، زمان خالی برای جبران پیدا کنید. هرچند اولیت با برنامه ای است که طرح کرده اید و باید خودتان را ملزم به رعایت آن کنید.
  • قابل استفاده باشد: تقریبا اکثر افراد در شروع برنامه ریزی جوگیر شده! و برنامه ای فراتر از حد توان خود طرح ریزی میکنند. به این معنی که وقتی شما به صورت معمول روزانه حدود ۳ ساعت مطالعه میکنید هنگام برنامه ریزی، برای ۱۰ ساعت مطالعه طرح ریزی میکنید. در خصوص این مورد نیز در قسمت بعدی به تفصیل صحبت خواهیم کرد.
  • امکان ارزیابی کار را داشته باشد: برنامه شما باید این امکان را داشته باشد تا پیشرفت و پسرفت کارهای شما را نشان دهد. یعنی نقطه ی شروع را مشخص کرده باشد و در طی مسیر بدانید که کدام بخش را به درستی انجام داده اید و در انجام کدام بخشها موفق نبوده اید تا بتوانید نقاط ضعف را برطرف کنید و آنها را به پیشرفت تبدیل کنید.

خب! تا اینجا هدف را مشخص کردیم و مزیت های یک برنامه خوب و اینکه چه انتظاراتی داریم را بررسی کردیم . حالا سوال این است که چطور برنامه ریزی کنیم و از این اطلاعات استفاده کنیم؟ 

ورژن جدید آهنگ یاس در مورد امتحانات ! ( طنز )



تاريخ : شنبه 15 آذر1393 | 18:24 | نویسنده : محمدمیاحی |

جملات اموزنده روی عکس


جملات اموزنده روی عکس


جملات اموزنده روی عکس

جملات اموزنده روی عکس

جملات اموزنده روی عکس


جملات اموزنده روی عکس


جملات اموزنده روی عکس


جملات اموزنده روی عکس


جملات اموزنده روی عکس


جملات اموزنده روی عکس


جملات اموزنده روی عکس


جملات اموزنده روی عکس



تاريخ : شنبه 20 اردیبهشت1393 | 8:0 | نویسنده : محمدمیاحی |
گفتند: " ما تا قبر نگهبان تو هستیم "
 

گفتم: "من که نمردم من هنوز زنده هستم چرا مرا به قبر می برید ولم کنید!! من هنوز حس میکنم و حرف میزنم و میبینم پس هنوز زنده ام!"

با لبخندی جوابم را دادند و گفتند: "عجیب هستید شما انسانها فکر میکنید که مرگ پایان زندگی ست و نمیدانید که شما فقط خوابی کوتاه میدیدید و آن خواب وقتی میمیرید تمام میشود"

آنها هنوز مرا به سوی قبر میکشند، در راه مردم را میبینم گریه میکنند و میخندند و فریاد میزنند و هر کس مثل من دو نگهبان همراهش!

ازشان پرسیدم چرا اینکار را میکنند؟؟

گفتند: "این مردم مسیر خودشان را میدانند آنهایی که به راه کج رفته بودند"

حرفش را با ترس قطع کردم: یعنی به جهنم میروند!!!!

گفتند: "بله" و ادامه دادند "و کسانی که میخندند اهل بهشتند"

به سرعت گفتم: مرا به کجا میبرند؟؟؟؟

گفتند: تو کمی درست راه میرفتی و کمی اشتباه. گاهی توبه میکردی و روز بعد معصیت؛ حتى با خودت هم رو راست نبودی و به این شکل گم شدی.

حرفشان را دوباره با ترس قطع کردم: یعنی چی!؟!؟ یعنی من به جهنم میرم؟؟؟

گفتند: "رحمت خدا وسعت دارد و سفر طولانیست"

دور و برم را با ترس نگاه میکردم و در یک آن خانواده ام را دیدم، پدرم و عمویم و برادرانم و فامیلهایم را!!

آنها مرا در صندوقی گذاشته و حمل میکردند...

به سوی آنها دویدم و گفتم: "برایم دعا کنید" ولی هیچکی جوابم را نداد. بعضیهاشان گریه میکردند و بعضی دیگر ناراحت....

رفتم پیش برادرم گفتم: "حواست به دنیا باشد؛ تا فتنه اش چشمهایت را کور نکند"

آرزو کردم که ای کاش صدایم را میشنید آنها مرا به زحمت در قبر گذاشتند و بر روی جسدم خواباندند؛

پدرم را دیدم که بر رویم خاک میریخت؛ و برادرهایم که همین کار را میکردند...

من همه مردم را میدیدم که بر رویم خاک میریختند، آرزو کردم که ای کاش جای آنها در دنیا بودم و توبه میکردم, نشستم و فریاد کشیدم: ای مردم حواستان باشد که دنیا گولتان نزند.

ای کاش نماز صبح را خوانده بودم
ای کاش نماز قیام را خوانده بودم
ای کاش دعا کرده بودم که خداوند هدایتم کند و توبه میکردم و گریه... و روزانه توبه ام را تجدید میکردم و گناهانم را تکرار نمیکردم...
مسبب نمیشدم...
سنگدل نمیبودم...
معصیت نمیکردم..
و برای این مردم دعا میکردم...
و معصیت نمیکردم...
و معصیت نمیکردم...
و معصیت نمیکردم...

آیا تو شنیدی چه گفتم؟

و روزی می آید که تو در قبر قرار خواهی گرفت...

پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم می فرمایند:

اگر همه آسمانها و زمین در یک کفه ترازو و لا اله الا الله در کفه دیگر ترازو باشند وزن لا اله الا الله بیشتر است.

 



تاريخ : چهارشنبه 10 اردیبهشت1393 | 9:0 | نویسنده : محمدمیاحی |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



تاريخ : جمعه 5 اردیبهشت1393 | 7:0 | نویسنده : محمدمیاحی |

http://imgdl1.topnop.ir/uploads/201203/tpn4875/large/z8HrQnFX2Y.jpg


http://imgdl1.topnop.ir/uploads/201203/tpn4875/large/utC5mD37KA.jpg


http://imgdl1.topnop.ir/uploads/201203/tpn4875/large/OTNl4Ha2h7.jpg


http://imgdl1.topnop.ir/uploads/201203/tpn4875/large/Pif4KEjzC9.jpg


http://imgdl1.topnop.ir/uploads/201104/tpn3299/large/4tAA5gNdHo.jpg


http://imgdl1.topnop.ir/uploads/201104/tpn3299/large/37xT4Nefc3.jpg



عکس هنرنمایی جالب با میوه ها


عکس هنرنمایی جالب با میوه ها

ببخشید که کم بود .



تاريخ : سه شنبه 2 اردیبهشت1393 | 5:0 | نویسنده : محمدمیاحی |

چند تست محاسباتی برایتان آماده کردیم فقط قول بدهید تایمر کنارتان باشد و سریع به این سوالات جواب دهید.

 

سوالات:

1. مردی 27 کیلومتر را در 9 ساعت می دود و با سرعت 5 کیلومتر در ساعت باز می گردد. سرعت متوسط او در کل مسیر رفت و برگشت چقدر است؟

2. مجموع اعداد یکان و دهگان یک عدد برابر 8 است و اگر 18 به آن اضافه شود جای این دو عدد عوض می شود. این عدد را بیابید.

3. اگر دو عدد یک عدد دو رقمی را در هم ضرب کنیم حاصل می شود 8 حال اگر به آن عدد 18 را اضافه کنیم جای دو عدد با هم عوض می شود پیدا کنید آن عدد را.

4. در سری 3 و 4 و 6 و 9 عدد بعدی چیست؟

5. اگر یک میمون در هر دقیقه 3 متر بالا برود و 2 متر پایین بیاید. چقدر زمان لازم است تا میمون به ارتفاع 20 متری برسد.

جواب سوال 1 :

4 کیلومتر در ساعت. اگر او مسیر 27 کیلومتری را در مدت 9 ساعت دویده باشد، به این معنی است که سرعتش 3 کیلومتر در ساعت بوده است. و در مسیر برگشت سرعتش 5 کیلومتر در ساعت بوده بنابراین سرعتش می شود:

(3+5)/2 = 4

جواب سوال 2 :

35

جواب سوال 3 :

24

جواب سوال 4 :

13

جواب سوال 5 :

18 دقیقه



تاريخ : جمعه 29 فروردین1393 | 5:0 | نویسنده : محمدمیاحی |

آنان که تجربه های گذشته را به خاطر نمی آورند محکوم به تکرار اشتباهند.

- از میان کسانی که برای دعای باران به میعادگاه می روند تنها کسانی که با خود چتر می برند به کارشان ایمان دارند.

- پیچ های جاده آخر جاده نیستند مگر این که خودت نپیچی.

- وقتی به چیزی می رسی بنگر که در ازای آن از چه گذشته ای.


- آدم های بزرگ شرایط را خلق می کنند و آدم های کوچک از آن تبعیت می کنند.

- آدم های موفق به اندیشه هایشان عمل می کنند اما سایرین تنها به سختی انجام آن می اندیشند.

- گاهی خوردن لگدی از پشت برداشتن گامی به جلو است.

- هرگز به کسی که برای احساس تو ارزش قائل نیست دل نبند.

- همیشه توان این را داشته باش تا از کسی یا چیزی که آزارت می دهد به راحتی دل بکنی.

- با هر کسی مانند خودش رفتار کن تا نتیجه و عکس العمل کارش را قلبا احساس کند.

- هرگز به کسی که حاضر نیست برای تو کاری انجام بده، کاری انجام نده.

- به کسانی که خوبی دیگران را بی ارزش یا از روی توقع می دانند خوبی نکن اما اگر خوبی کردی انتظار قدردانی نداشته باش.


- قضاوت خوب محصول تجربه است و از دست دادن ارزش و اعتبار محصول قضاوت بد.

- هرگاه با آدم های موفق مشورت کنی شریک تفکر روشن آنها خواهی بود.


- وقتی خوشبخت هستی که وجودت آرامش بخش دیگران باشد.

- به خودت بیاموز هر کسی ارزش ماندن در قلب تو را ندارد.


- هرگز برای عاشق شدن دنبال باران و بابونه نباش، گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه ای می رسی که زندگیت را روشن می کند.

- همیشه حرفی رو بزن که بتونی بنویسی، چیزی رو بنویس که بتونی امضاش کنی و چیزی رو امضاء کن که بتونی پاش بایستی.

- هرگاه نتونستی اشتباهی رو ببخشی اون از کوچکی قلب توست، نه بزرگی اشتباه.

- عادت کن همیشه حتی وقتی عصبانی هستی عاقبت کار را در نظر بگیری.

- آنقدر به در بسته چشم ندوز تا درهایی را که باز می شوند نبینی.

- تملق کار ابلهان است.

- کسی که برای آبادانی می کوشد جهان از او به نیکی یاد می کند.

- آنکه برای رسیدن به تو از همه کس می گذرد عاقبت روزی تو را تنها خواهد گذاشت.


- نتیجه گیری سریع در رخدادهای مهم زندگی از بی خردی است.

- هیچ گاه ابزار رسیدن به خواسته دیگران نشو.


- اگر می خواهی اعمالت مورد پسند خدا باشد، در سختیها از خودت بگذر، دیگران را قربانی نکن.

- از قضاوت دست بکش تا آرامش را تجربه کنی.

- دوست برادری است که طبق میل خود انتخابش می کنی.

- لیاقت محبت و مهربانی دیگران را داشته باش.



تاريخ : پنجشنبه 28 فروردین1393 | 21:30 | نویسنده : محمدمیاحی |

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک شاخه های شسته، باران خورده، پاک آسمان آبی و ابر سپید برگهای سبز بید

 

عطر نرگس، رقص باد

نغمه شوق پرستوهای شاد

خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک می رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار

خوش به حال چشمه ها و دشتها

خوش به حال دانه ها و سبزه ها

خوش به حال غنچه های نیمه باز

خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز

خوش به حال جام لبریز از شراب

خوش به حال آفتاب...

بهار

ای دل من گرچه در این روزگار

جامه رنگین نمی پوشی به کام

باده رنگین نمی بینی به جام

نقل و سبزه در میان سفره نیست

جامت از آن می که می باید تهی است

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم

ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب

ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار...

گر نکوبی شیشه غم را به سنگ

هفت رنگش می شود هفتاد رنگ

بهار 2

 



تاريخ : سه شنبه 19 فروردین1393 | 19:47 | نویسنده : محمدمیاحی |
golll تصویر زمینه عید نوروز 92

سبزه عید





تاريخ : جمعه 23 اسفند1392 | 9:10 | نویسنده : محمدمیاحی |

عشق يعني چه؟ عشق یعنی سوختنها از درون،
عشق یعنی سوختن تا ساختن ،
عشق یعنی عقل و دین را باختن ،
عشق یعنی دل تراشیدن ز گل ،
عشق یعنی گم شدن در باغ دل ،
عشق یعنی تو ملامت کن مرا،
عشق یعنی می ستایم من تو را ،
عشق یعنی در پی تو در به در ،
عشق یعنی یک بیابان درد سر،
عشق یعنی با تو آغاز سفر ،
عشق یعنی قلبی آماج خطر،
عشق یعنی تو بران از خود مرا ،
عشق یعنی باز می خوانم تو را ،
عشق یعنی بگذری از آبرو ،
عشق یعنی کلبه های آرزو،
عشق یعنی با تو گشتن هم کلام ،
عشق یعنی شاخه ای گل در سبد ،
عشق یعنی دل سپردن تا ابد ،
عشق یعنی سروهای سر بلند ،
عشق یعنی خارها هم گل کنند،
عشق یعنی تو بسوزانی مرا ،
عشق یعنی سایه بانم من تو را ،
عشق یعنی بشکنی قلب مرا ،
عشق یعنی می پرستم من تو را،
عشق یعنی آن نخستین حرفها ،
عشق یعنی در میان برفها ،
عشق یعنی یاد آن روز نخست ،
عشق یعنی هر چه در آن یاد توست ،
عشق یعنی تک درختی در کویر ،
عشق یعنی عاشقانی سر به زیر،
عشق یعنی بگذری از هفت خان ،
عشق یعنی آرش و تیر و کمان ...



تاريخ : سه شنبه 6 اسفند1392 | 10:0 | نویسنده : محمدمیاحی |

آرام از کنارت می گذرد بی صدا .... بدون جلب توجه ..... سیاهی رنگ اوست و با حیا بودن
ویژگی او ... صورتشو نمی بینی اما در مقابل اویی . اوست که با سکوت با تو حرف میزند و
به تو می آموزد..... اگر اهلش باشی .در اوج کرامت هست و تندیس متانت ... نزدیک ، اما
دوراز دسترس...بی عشوه ولی دلربا ... اوست معلم وقار در قله ی بی نیازی ... هر خار و
خسی عاشقش نمی شود و زیباییش را هر دلی لمس نمیکند ... ... و با زیرکی گوی عقل                        را از کنار دیوهوس می رباید.... او همان دختر عفیف و در پس پرده ی حجاب است...



تاريخ : جمعه 18 بهمن1392 | 16:0 | نویسنده : محمدمیاحی |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



تاريخ : جمعه 18 بهمن1392 | 15:54 | نویسنده : محمدمیاحی |

معلمه پدر شاگردش رو احضار ميکنه به مدرسه
فرداش پدره مياد ميگه چي شده؟؟؟
معلم ميگه پسر شما خيلي خنگه!!!
پدر: يعني چي؟؟
معلم: الان بهتون نشون ميدم؛به شاگردش ميگه:
برو ببين من تو حياط مدرسه ام....
پسره ميره و مياد ميگه: نه خانم معلم تو حياط نبوديد!
معلم ميگه: شايد تو دفتر مديرم برو اونجارو ببين!
پسره بازم ميره و مياد ميگه: اونجا هم نبوديد!
معلم به پدره ميگه:ببينيد...ببينيد بچه تون چقد خنگه...
پدره ميگه: خب شايد رفتي مرخصي کصـــااااافـــــط



تاريخ : جمعه 18 بهمن1392 | 15:45 | نویسنده : محمدمیاحی |

 

 



تاريخ : جمعه 18 بهمن1392 | 15:44 | نویسنده : محمدمیاحی |

 

 



تاريخ : جمعه 18 بهمن1392 | 15:43 | نویسنده : محمدمیاحی |

چرا حجاب اجباری است؟ یک وقت حجاب بعنوان یک امر عقلائی یا یک امر ایمانی و دینی مطرح است؛ یعنی من می خواهم به طرف مقابلم مسئله حجاب را یا بعنوان یک فکر و اندیشه جدید و برتر معرفی کنم که او هم آنرا بپذیرد، یا بعنوان امری ایمانی و الهی ابلاغ کنم که به آن ایمان بیاورد؛ بدیهی است که ابزار اجبار در این دو محدوده اساسا بی معنا است؛ نه اجبار در اندیشه و فکر؛ و نه اجبار در ایمان و باور، هیچکدام معنا ندارد و امکان پذیر نیست تا بگوئیم شما با آن مخالفید یا موافق ؟!
و یک وقت حجاب بعنوان یک قانون اجتماعی در نظر گرفته می شود؛ یعنی اینکه جدای از بحث اندیشه و ایمان، وارد جامعه ای می شویم که تحت قوانین خاصی اداره می شود و فرض ما بر این است که رعایت حجاب بعنوان یکی از قوانین اجتماعی در این جامعه تعریف شده و به تصویب رسیده است؛ در اینجا نیز سوال از اینکه آیا با حجاب اجباری موافقید یا مخالف سوال بی جائی است؛ زیرا اجبار در اینجا به معنای پایبندی و اصرار بر اجرای قانون است و مخالفت با اجرای قانون، نظری نیست که در میان افراد عاقل و فهمیده طرفدار داشته باشد.
در یک جامعه قوانین کشور بر پایه نظام و اندیشه لیبرالی بنا می شود و در جامعه دیگر بر پایه نظام و اندیشه سوسیالیستی. خاستگاه این نظام ها هر چه باشد و بر هر اندیشه ای استوار باشد - خواه درست یا غلط - وقتی به مرحله قوانین حکومتی آن جامعه رسیدیم، بحث الزام و اجبار در اجرای قانون، امری بدیهی و معقول است چرا که نپذیرفتن آن به معنای حذف ضمانت اجرای قانون است و قانونی که ضمانت اجرا نداشته باشد نتیجتا با بی قانونی و هرج و مرج تفاوتی ندارد.
حال اگر خاستگاه قوانین جامعه ای، نظام و اندیشه اسلامی باشد و بر این اساس قوانین آن کشور تنظیم و تصویب شود، از لحاظ ضمانت اجرا، و الزام و اجبار در اجرای آن، با سایر قوانین تفاوتی ندارد، و اِعمال ابزار اجبار در اجرای این قوانین نیز امری بدیهی خواهد بود.سؤال درست اینست که بپرسیم آیا اصل حجاب خوب است یا بد است ؟ قانونی بودن آن وجه عقلی یا سند شرعی دارد یا نه؟ آیا مبنای زندگی اجتماعی آیات قرآن و احادیث باشند یا خیر؟ آیا آزادی بی حد و اندازه پوشش سلامت جامعه را به دنبال دارد؟



تاريخ : سه شنبه 8 بهمن1392 | 14:50 | نویسنده : محمدمیاحی |

سه نفر رو هرگز نذار از زندگیت برن:شهریوری ها"آذری ها"آبانی هاچون به درد دلت گوش میدن سه نفر رو هرگز نرنجون:اردیبهشتی ها"تیری ها"دیی هاچون صادقن از سه نفر هرگز متنفر نباش:فروردینی ها "مهری ها"اسفندی هاچون بهترینند سه نفر رو هرگز از دست نده:مردادی ها"خردادی ها"بهمنی هاچون دوست واقعی اند.حالا بگو ببنیم کدوم ماهی؟



تاريخ : چهارشنبه 25 دی1392 | 6:35 | نویسنده : محمدمیاحی |

ازطرف داداش حسین

داخل اتوبوس نشسته بودیم ، از دوستم پرسیدم :
شهید همت رو می شناسی ؟گفت: همون اتوبانه ؟ آره ؛ چند بار از اونجا رد شدم.
گفتم: ازش چی می دونی ؟...لبخندی زد وگفت: اینکه مسیر ما واسه رسیدن به خونه مادر بزرگمه ،شهیده دیگه، اسماشونو روهمه اتوبانا وکوچه ها گذاشتن ،همه می شناسن دیگه!

سرمو پایین انداختم و ساکت شدم ....دلم سوخت . زیر لب گفتم:اونکه مردم می شناسن ، مسیر خونه مادر بزرگه نه شهید همت .
                                  شهید همت اسم یه راه نیست ، جهت راهه!

 

 

http://upload.iranvij.ir/images_aban/41991583148308842268.gif

 



تاريخ : شنبه 14 دی1392 | 7:49 | نویسنده : محمدمیاحی |

Click here to enlargeسلام دوست عزیز خوش اومدی نظریادت نرهClick here to enlarge

 

 



تاريخ : شنبه 14 دی1392 | 7:41 | نویسنده : محمدمیاحی |

از طرف دوست عزیز علیرضا حمید

  

 

 

 

این سه ملاک را رعایت کنید هر چه می خواهید بپوشید
سوال می شود که شما چرا توصیه به چادر می کنید در حالی که در قرآن صراحتا از چادر اسمی نیامده است.
جواب:
این سه ملاک را رعایت کنید هر چه می خواهید بپوشید:
1:آن چه که می پوشید تمام اعضای بدن شما، از سر تا به پا را بپوشاند(بجز دستها تا مچ و گردی صورت)هر چه می خواهید بپوشید
2:تمام برجستگی های بدن شما را بپوشاند. هر چه می خواهید بپوشید
3:توجه نامحرم را به شما جلب نکند.
(***)هر چه می خواهید بپوشیددرست است که دین اسلام تنها به اصل پوشش اعم از چادر، مانتو و مانند آن تکیه کرده است و همه مراجع تقلید هم می گویند: برای زنان کافی است که حجاب کامل را با هر لباس مناسبی، در برابر مرد نامحرم رعایت کنند ولی با توجه به این که حجاب اسلامی حجابی است که باید داری سه ملاک باشد و بهترین گزینه ای که می تواند این سه ملاک را در خود جمع کند چادر است لذا توصیه به چادر می شود. 
 

 


 

 



تاريخ : یکشنبه 8 دی1392 | 15:6 | نویسنده : محمدمیاحی |

siFwLpC_535.jpg

 

 

 



تاريخ : دوشنبه 2 دی1392 | 19:46 | نویسنده : محمدمیاحی |

http://sheklakveblag.blogfa.com/ پریسا دنیای شکلک ها

 



تاريخ : دوشنبه 2 دی1392 | 19:41 | نویسنده : محمدمیاحی |

 


برچسب‌ها: مواظب باش

تاريخ : دوشنبه 2 دی1392 | 18:36 | نویسنده : محمدمیاحی |

 
این دفعه نمیخوام مثل همه بگم که امر به معروف خوبه !بده!چیزی که اماممون به خاطرش شهید شدلازمه یانه ؟؟؟؟؟
فعلا سوال برام پیش اومده...
 
چرا کسایی که چادرین رو زشت نشون میدن ؟
 
چرا کسی که امربه معروف میکنه رو به شکل یه عجوزه نشون میدن؟
 
چرا بعضی افراد تا یه چادری میبینن میگن که زیر چادرش هزار تا خلاف میکنه؟
همچین ادمایی میخوان توجیه بیارن برای بدحجابی و بی حجابیشون؟؟؟؟؟؟
 
چرا بعضی افراد میگن افراد ی که چادر سرشون زور خانواده باعث میشه چادری شن....
 
چرا کسایی هستن که به آزادی معتقدن اما ....اصلا آزادی پوشش رو چی تعریف میکنن ؟به نظر من یعنی اینکه هرکی هرجور دوست داره بگرده اما نباید با قانون مغایرت داشته باشه.نباید کسی آزار ببینه از حجاب طرف مقابل...

چشم بستن نداریم ندیدن نداریم...هرچقدر تو آزادی داری و میخوای چشات باز باشه بقیه هم اختیار دارن...من به شخصه با حجاب اجباری تو ایران موافق نیستم...

باید ازادی باشه اما حدوحدود دار...

بعد این همه فشار حتما کسایی هم هستن که جوگیرشن و بخوان زیادی راحت باشن ...

اما فعلا معضل من اینه!چرا نگاه ها به چادری ها عوض شده؟چرا بقیه فکر میکنن تمام کارای چادریا از روی ریا و تظاهره؟
هستن همچنین کسایی اما کمن. کدوم عقل سلیمی میگه که تو گرما وسرما تو زمستون وتابستون به خاطر ریا به خاطر تظاهر به خودت سختی بده که چادریا میدونن چه سختی داره ...
آنقدر راه هست که آدم بخواد باهاش به مردم تقوافروشی کنه که چادر آخرین راهشه...

کلام آخر دیدمون رو نسبت به دینمون درست کنیم.این همه لج و لجبازی تا کی؟؟؟؟؟؟؟

پ.ن.اینجا بحث من این نیست که چادر خوبه و یا مانتو بد، نمی خوام تو نظرهاتون بگید کسایی هستن که چادر دارن ولی از بعضی مانتویی ها بیشتر آرایش میکنن که من هم قبول دارم ونه همه مانتویی ها بدن نه همه چادریا خوب و بلعکس...بحث من سر کساییه که چادر دارن خوبم دارن اما بد دیده میشن...متحجر دیده میشن...

والسلام


برچسب‌ها: قانن اسلام

تاريخ : دوشنبه 2 دی1392 | 9:8 | نویسنده : محمدمیاحی |

 



تاريخ : دوشنبه 2 دی1392 | 8:56 | نویسنده : محمدمیاحی |

شب یلدا مبارک

 

 

 

 



تاريخ : شنبه 30 آذر1392 | 19:44 | نویسنده : محمدمیاحی |

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

بعضی وقتا مجبوری تو فضای بغضت بخندی
دلت بگیره ولی دلگیری نکنی
شاکی بشی ولی شکایت نکنی
گریه کنی اما نذاری اشکات پیدا شن . . .
خیلی چیزارو ببینی ولی ندیدش بگیری
خیلی حرفارو بشنوی ولی نشنیده بگیری !
خیلی ها دلتو بشکنن و تو فقط سکوت کنی . .

 

 

 


 

 

 

 



برچسب‌ها: سکوت کنی

تاريخ : شنبه 23 آذر1392 | 12:15 | نویسنده : محمدمیاحی |

 

 


برچسب‌ها: حقیقت

تاريخ : دوشنبه 11 آذر1392 | 18:45 | نویسنده : محمدمیاحی |
 

 

زندگی مانند بازی شطرنج است، قبل از حرکت کاملاً فکر کنید ...

(چارلز باکتون)
 
با كسي نشست و برخاست كنيد كه همين كه او را ديديد به ياد خدا بيفتيد، به ياد طاعت خدا بيفتيد، نه با كساني كه در فكر معاصي هستند و انسان را از ياد خدا باز مي‌دارند. محمدتقی بهجت

برچسب‌ها: زندگی مانند بازی شطرنج

تاريخ : دوشنبه 11 آذر1392 | 7:39 | نویسنده : محمدمیاحی |
  • تازیانه
  • آهنگ های ابدی
  • پیچ جاده